پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۸۲

گفتم که تو را نیست وفاگفت کمی هست

گفتم به منت هست نظر گفت دمی هست

گفتم صنما از غم عشق توهلاکم

گفتا ز هلاک چوتوما را چه غمی هست

گفتم که بود بینی وابروی تو رامثل

گفتا که بلی سوره نون والقلمی هست

گفتم صنما چون توبه بتخانه چین نیست

گفتا شمن ما است به هرجا صنمی هست

گفتم منم از راهروان ره عشقت

گفت الحذر از چاه که در هر قدمی هست

گفتم مکن اینقدر ستم بر من بی دل

گفتا که ز معشوق به عاشق ستمی هست

گفتم که چوزلف توام اقبال بلند است

گفتا که بلی لیک در او پیچ وخمی هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴گر تو دلدار منی با دیگرانت کار چیست
  2. شمارهٔ ۸۵سالکی کوبی خبر از خویش نیست
  3. شمارهٔ ۸۶روزگاری است که هیچم خبری از دل نیست
  4. شمارهٔ ۸۷بی وفایی چو تو درعالم نیست
  5. شمارهٔ ۸۸عاشق روی تو صاحب نظری نیست که نیست
  6. شمارهٔ ۸۹به پیش یار مرا هیچ اعتباری نیست
  7. شمارهٔ ۹۰غمین مباش که چیزی ز عمر باقی نیست
  8. شمارهٔ ۹۱مشکی عجب ز گیسو آن ترک ماه رو داشت
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.