پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۸۱

کس نگوید ختن وتبت وتاتاری هست

به کف صبحدم از زلف تو تا تاری هست

نه بجز ذکر تو در روز وشبم کاری هست

نه به جز فکر تو در سال و مهم کاری هست

می توان گفت که دارد ز دل من خبری

هر کجا درقفسی مرغ گرفتاری هست

نتوانم که تو راهمدم غیری بینم

گرچه هر جاست گلی همره او خاری هست

مگر ازگیسوی تو شانه گشاده است گره

که دکان بسته به هر دکه که عطاری هست

چشم مست تو بدین سان که ببرد ازمن هوش

نتوان گفت که درعهد تو هشیاری هست

ای دل اندر بر آنچشم سیه ناله مکن

که ننالد کس اگر در بر بیماری هست

مردم ازبسکه بزد از مژه خنجر به دلم

چشم مست تو عجب کافر خونخواری هست

حال آشفته دلم در شکن طره ی تو

داندآن صعوه که اندر دهن ماری هست

نه عجب بر سر مشک ار بنهی پا کز مشک

زیر هر چین وخم زلف تو خرواری هست

نیست درعهد شه روی زمین ناصر دین

به جز از طره ات ار رهزن و طراری هست

وصف روی تو و اشعار بلنداقبال است

صحبتی گر سر هر کوچه وبازاری هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳ای دل ار یار منی با دگران کارت چیست
  2. شمارهٔ ۸۴گر تو دلدار منی با دیگرانت کار چیست
  3. شمارهٔ ۸۵سالکی کوبی خبر از خویش نیست
  4. شمارهٔ ۸۶روزگاری است که هیچم خبری از دل نیست
  5. شمارهٔ ۸۷بی وفایی چو تو درعالم نیست
  6. شمارهٔ ۸۸عاشق روی تو صاحب نظری نیست که نیست
  7. شمارهٔ ۸۹به پیش یار مرا هیچ اعتباری نیست
  8. شمارهٔ ۹۰غمین مباش که چیزی ز عمر باقی نیست
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.