پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۸۹

به پیش یار مرا هیچ اعتباری نیست

ز هیچ راه به کویش مرا گذاری نیست

فدای دوست نکردم چرا دل و جان را

چو من به جان و دل خود ستم شعاری نیست

دلم بگفت که برخیز وفکر کاری کن

جز اینکه خاک بریزم به فرق کاری نیست

کسی نمی دهدم باده بهر دفع خمار

ویا چومن همه مستند وهوشیاری نیست

به خیبر تن من الامان ز مرحب نفس

فغان که حیدر کرار و ذوالفقاری نیست

از آن زمان که شنیدم غفور وغفار است

چومن به این همه عصیان امیدواری نیست

مخوان حدیث ز دوزخ بر بلنداقبال

که پیش هجر رخ دوست چون شراری نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱مشکی عجب ز گیسو آن ترک ماه رو داشت
  2. شمارهٔ ۹۲چنگم از زلف به دل آن بت دلبر زد ورفت
  3. شمارهٔ ۹۳دوشم آن ترک پریچهره به بر آمد ورفت
  4. شمارهٔ ۹۴گرد رویتخط سیاه گرفت
  5. شمارهٔ ۹۵ذکری که تا سحر دوش صوفی به های وهو گفت
  6. شمارهٔ ۹۶زقامت کرده ای بر پا قیامت
  7. شمارهٔ ۹۷گفتم که درد دارم گفتا دوا دهیمت
  8. شمارهٔ ۹۸ز من بخت سیه برگشته چون برگشته مژگانت
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.