پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۹۱

مشکی عجب ز گیسو آن ترک ماه رو داشت

من درختن ندیدم مشکی که چین اوداشت

نه پا شناسم از سر نه خیر دانم از شر

درحیرتم که ساقی امشب چه درسبوداشت

دیوانه کرد وبنمود دل را به زلف زنجیر

دل هم به دل همین را پیوسته آرزو داشت

دیشب ز عشق آن ماه خوابم نبرد تا روز

دل با من از فراقش از بس که گفتگو داشت

گفتا شدم اسیرش گفتم چگونه گفتا

از خال دانه واز زلف دامی زچار سوداشت

گفتم که زخمت ای دل کرده است از چه ناسور

گفتا ز بوی مشکی کان زلف مشکبوداشت

گفتم که زلف جانان بود از چه رو پریشان

گفتا خبر ز حالت از بسکه موبه مو داشت

گفتم کهطره یار مانند صولجان بود

گفتا بلی مرا هم درپیش اوچوگوداشت

اقبال هر که درعشق چون من بلندگردید

در پیش زلف دلبر او نیز آبرو داشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳دوشم آن ترک پریچهره به بر آمد ورفت
  2. شمارهٔ ۹۴گرد رویتخط سیاه گرفت
  3. شمارهٔ ۹۵ذکری که تا سحر دوش صوفی به های وهو گفت
  4. شمارهٔ ۹۶زقامت کرده ای بر پا قیامت
  5. شمارهٔ ۹۷گفتم که درد دارم گفتا دوا دهیمت
  6. شمارهٔ ۹۸ز من بخت سیه برگشته چون برگشته مژگانت
  7. شمارهٔ ۹۹رشک می آیدم ز پیرهنت
  8. شمارهٔ ۱۰۰چه سان از رخ دهم نسبت به ماهت
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.