پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۹۹

رشک می آیدم ز پیرهنت

که زندبوسه هر زمان به تنت

مده از پیرهن به تن آزار

نکنم چاک دل چو پیرهنت

می درد پیرهن ز غنچه صبا

دیده بی پرده تاگل بدنت

مرغ دل را کنی ز دانه خال

بسته دام زلف پر شکنت

بر لب چشمه بقا خضر است

یا که خال است گوشه دهنت

جان به رنج از ترنج غبغب تو

دل پر آسیب سیب بر ذقنت

می کندصید صد هزاران شیر

به یکی جلوه آهوی ختنت

ز آب وگل نیستی سرشت تو چیست

ای فدا صد هزار همچو منت

نبود هرگز ای بلنداقبال

قندرا طعم شکر سخنت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱از بی وفایی یار دارم بسی شکایت
  2. شمارهٔ ۱۰۲دلا تا چند ابجد تا کی ابتث
  3. شمارهٔ ۱۰۳تو شاه حسنی و داری ز مشک بر سر تاج
  4. شمارهٔ ۱۰۴داده شه فرمان که عطاران معافند از خراج
  5. شمارهٔ ۱۰۵سر زلف تو می گردد به رخسار تو گاهی کج
  6. شمارهٔ ۱۰۶زده است زلف تو چنبر به رخ چو مار به گنج
  7. شمارهٔ ۱۰۷دمید گل به چمن ساقیا بیاور راح
  8. شمارهٔ ۱۰۸اگر که تیغ کشی و کنی مرا مذبوح
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.