پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳

تو شاه حسنی و داری ز مشک بر سر تاج

بگیر از همه دلبران عالم باج

دلم پی طلب بوسی از لبت خون شد

خدا کندکه نگردد کسی به کس محتاج

سواد طرهٔ تو برده ز آبنوس گرو

بیاض گردن تو طعنه می زند بر عاج

خبر ز حال دل من به زلف تو گردد

اسیر چنگل شهباز اگر شود دراج

به بوسهٔ حجر الاسود آرزو نکند

به خال کعبهٔ رویت نظر کند گر حاج

چه پرسی از دل من کز غم تو چون گردید

که تا خبر شوی از خشم سنگ زن به زجاج

ز عشق روی تو از شیخ شهر می بینم

بتر از آنچه ببیند حلیچ از حلاج

اگر تو تیغ کشی افکنم سپر از سر

وگر تو نیز زنی سینه را کنم آماج

ز فر بندگی تو بلنداقبالم

مکن ز سلک غلامان خود مرا اخراج

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵سر زلف تو می گردد به رخسار تو گاهی کج
  2. شمارهٔ ۱۰۶زده است زلف تو چنبر به رخ چو مار به گنج
  3. شمارهٔ ۱۰۷دمید گل به چمن ساقیا بیاور راح
  4. شمارهٔ ۱۰۸اگر که تیغ کشی و کنی مرا مذبوح
  5. شمارهٔ ۱۰۹گوید ار کس ز معجزات مسیح
  6. شمارهٔ ۱۱۰چه خوردی که گشتی چنین ارغوان رخ
  7. شمارهٔ ۱۱۱دل برد و گشت پنهان از چشمم آن پری رخ
  8. شمارهٔ ۱۱۲تو را به است ز به غبغب وز سیب زنخ
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.