پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹

گوید ار کس ز معجزات مسیح

پیش لعل لب تو هست قبیح

همه عضو تو دل برد از دست

کل شی من الملیح ملیح

من به وصف رخ توام اخرص

در همه قول هایم ار چه فصیح

می کند عمر جاودان به جهان

پیش پایت کسی که گشته ذبیح

بسته ام من ز زلف تو زنار

کرده زاهد ز تربت ار تسبیح

همه اعمال من خطا و غلط

همه افعال تو به جا و صحیح

بسکه کاهیده شد تنم از غم

شده ام پای تا به سر تشریح

نیست حاجت به سیر گلشن و گل

خاک کویت ز بس دهد تفریح

شدم از آن چنین بلنداقبال

که به اغیار دادیم ترجیح

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱دل برد و گشت پنهان از چشمم آن پری رخ
  2. شمارهٔ ۱۱۲تو را به است ز به غبغب وز سیب زنخ
  3. شمارهٔ ۱۱۳مدار باک ز تکفیر و بیم از توبیخ
  4. شمارهٔ ۱۱۴آن نگار از گریه طفل دل مرا آرام کرد
  5. شمارهٔ ۱۱۵دوش از بی مهری آن مه غمین بودم زیاد
  6. شمارهٔ ۱۱۶هر قطره خونی که ز چشم ترم افتد
  7. شمارهٔ ۱۱۷ز غم هر دم دل خون دیده ام خونبارتر گردد
  8. شمارهٔ ۱۱۸تا رز آرد غوره وآن غوره تا انگورگردد
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.