پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۳

مدار باک ز تکفیر و بیم از توبیخ

بکن به شیشه می ریشه غم از بن و بیخ

مگر نه چشم تومست است و کرده میل کباب

دل مرا به کف آور بگیر از مژه سیخ

منجم ابرو وچشم تو را بدیدوبداد

خبر ز فتنه که درقوس کرده جا مریخ

چو حلقه باز به روی تو دیده دارم باز

به جای مژه بکوبند گر به چشمم میخ

شراب و شهد خورد بی تو گر بلنداقبال

شود به خاصیت این همچو آهک آن زرنیخ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵دوش از بی مهری آن مه غمین بودم زیاد
  2. شمارهٔ ۱۱۶هر قطره خونی که ز چشم ترم افتد
  3. شمارهٔ ۱۱۷ز غم هر دم دل خون دیده ام خونبارتر گردد
  4. شمارهٔ ۱۱۸تا رز آرد غوره وآن غوره تا انگورگردد
  5. شمارهٔ ۱۱۹زاهدا کم کن بلنداقبال را تکفیر و رد
  6. شمارهٔ ۱۲۰منجم گفتامشب مه قران با آفتاب دارد
  7. شمارهٔ ۱۲۱خون به دل از بوی مویت نافه تاتار دارد
  8. شمارهٔ ۱۲۲دل من نه عزم باغ و نه هوای راغ دارد
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.