پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۹

زاهدا کم کن بلنداقبال را تکفیر و رد

نام او راحرز کن چون قل هوالله احد

با گلی ومی اگر گوئی که ما دل بسته ایم

توچرا دل بسته ای بر کبر وتزویر وحسد

گر خدا جوئی کندکس چه به کعبه چه به دیر

نیست جز موئی تفاوت مر صنم را با صمد

چون تو را بینم که بر گردن بودتحت الحنک

یادم آید آیه فی جید حبل من مسد

ما ز معبود احدجوئیم توفیق وصفا

تو همی از خلق می خواهی ، شود او مستند

تومدد جوئی به کارخود ز علم نحووفقه

ما به علم عشق می جوییم از یزدان مدد

تو اسد گوئی که حیوانی چنین است وچنان

ما چه قدرت های یزدانی که بینیم از اسد

احوالی را دور کن از دیده تا بینی درست

کن جواهر سرمه ای در چشم اگر داری رمد

حد جامی چیستگو بامن زعلم ار آگهی

حد می گر میزنی بر باده خواران زن به حد

منکر قول بلنداقبال اگر گردد کسی

نام منکر گردد او را از حروف واز عدد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۱خون به دل از بوی مویت نافه تاتار دارد
  2. شمارهٔ ۱۲۲دل من نه عزم باغ و نه هوای راغ دارد
  3. شمارهٔ ۱۲۳کسی که عشق ندارد چه درجهان دارد
  4. شمارهٔ ۱۲۴نه مشک ختا بوی موی تو دارد
  5. شمارهٔ ۱۲۵چو لاله دل ز داغم لکه دارد
  6. شمارهٔ ۱۲۶نه ماهی چورویت زخط هاله دارد
  7. شمارهٔ ۱۲۷دلبر آن نیستکه رخسار چوماهی دارد
  8. شمارهٔ ۱۲۸هیچ مرغی در قفس چون منگرفتاری ندارد
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.