پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱

خون به دل از بوی مویت نافه تاتار دارد

نافه تاتار کی مشکی چومویت بار دارد

خال رخسار تورا خوانم خلیل الله زیرا

کاندر آتش رفته وآتش را به خودگلزار دارد

ترک چشم مستت از مژگان به کف بگرفته خنجر

نه همی با ما که جنگ او با در و دیوار دارد

نسبتی نبودبه سرو وماهت از رخسار وقامت

سروکی چالش نماید مه کجا گفتار دارد

فرق ننهددوست را چشم تو از مستی ز دشمن

لیکن اندر دلبری هوش دو صد هشیار دارد

چشم یار منبود بیمار ای دل ناله کم کن

کس ننالد اینچنین در بر اگر بیمار دارد

نیست از جور و جفا گر ترک من ضحاک دوران

از دوگیسو بر دو دوش خودچرا دومار دارد

یار ما هست ار چه هر جائی ولیکن لن ترانی

می دهد پاسخ به هر کس خواهش دیدار دارد

آن قیامت قامت ازقامت قیامت کرده برپا

با بلنداقبال گوئی تا قیامت کار دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳کسی که عشق ندارد چه درجهان دارد
  2. شمارهٔ ۱۲۴نه مشک ختا بوی موی تو دارد
  3. شمارهٔ ۱۲۵چو لاله دل ز داغم لکه دارد
  4. شمارهٔ ۱۲۶نه ماهی چورویت زخط هاله دارد
  5. شمارهٔ ۱۲۷دلبر آن نیستکه رخسار چوماهی دارد
  6. شمارهٔ ۱۲۸هیچ مرغی در قفس چون منگرفتاری ندارد
  7. شمارهٔ ۱۲۹شب از خیال روی توخوابم نمی برد
  8. شمارهٔ ۱۳۰آنکه شد عاشق ومردازغم ودرد
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.