پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳

کسی که عشق ندارد چه درجهان دارد

تنی که یار ندارد مگوکه جان دارد

هر آن که گلرخی او را به بر بود شب وروز

چه حاجتی به گل و سیر بوستان دارد

اگر زعاشق صادق نشانه می طلبی

قدی ز محنت وغم خم تر ازکمان دارد

علامتدگرش اینکه داغها بر دل

ز درد دوری دلدار لاله سان دارد

چوزلف یار بود درهم وپریشان حال

چوچنگ وتار همی ناله وفغان دارد

نشان آنکه گرفتار درد عشق بود

مگو که چهره به زردی چو زعفران دارد

به درد عشق گرفتار شد بلنداقبال

ز خون دیده رخی همچو ارغوان دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۵چو لاله دل ز داغم لکه دارد
  2. شمارهٔ ۱۲۶نه ماهی چورویت زخط هاله دارد
  3. شمارهٔ ۱۲۷دلبر آن نیستکه رخسار چوماهی دارد
  4. شمارهٔ ۱۲۸هیچ مرغی در قفس چون منگرفتاری ندارد
  5. شمارهٔ ۱۲۹شب از خیال روی توخوابم نمی برد
  6. شمارهٔ ۱۳۰آنکه شد عاشق ومردازغم ودرد
  7. شمارهٔ ۱۳۱از غم تو بهدل ما گذرد
  8. شمارهٔ ۱۳۲دانی ای مه که ز هجرت چه به من می‌گذرد
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.