پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۱

از غم تو بهدل ما گذرد

آنچه از سنگ به مینا گذرد

گذرد مژه ات از پرده دل

همچو سوزن که ز دیبا گذرد

شربتی هر که چشد از لب تو

از سر نعمت دنیا گذرد

به لبت سر زده خط آری مور

نیست ممکن که زحلوا گذرد

کافرم با تو گر امروز مرا

در دل اندیشه فردا گذرد

سجده آرد به برش بت چوشمن

بت منگر به کلیسا گذرد

ساقیا باده بده کز غم یار

نیی آگه که چه بر ما گذرد

گذرم من اگر از دل دل من

حاش لله که ز صهبا گذرد

همچو من هر که بلنداقبال است

هم ز دل هم زتمنا گذرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۳ز روی ناز با من ترک من گاهی که بستیزد
  2. شمارهٔ ۱۳۴درخواب بسی آن پری آزارمرا کرد
  3. شمارهٔ ۱۳۵هجر یار از بس دل زار مرا پردرد کرد
  4. شمارهٔ ۱۳۶به فصل گل می گلگون به جام باید کرد
  5. شمارهٔ ۱۳۷جان و دل گفتند جانان قیمت یک بوس کرد
  6. شمارهٔ ۱۳۸آن پری دیوانه ام اول ز روی خویش کرد
  7. شمارهٔ ۱۳۹آشفتگی زلف تو آشفته ترم کرد
  8. شمارهٔ ۱۴۰رخنه ها از مژه آن ترک در ایمانم کرد
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.