پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹

آشفتگی زلف تو آشفته ترم کرد

لعل لب میگون تو خونین جگرم کرد

از روز ازل دهر به شور و شرم انداخت

تا از عدم آورد وز جنس بشرم کرد

من از همه اوضاع جهان آگهیم بود

عشق تو بدین گونه ز خود بی خبرم کرد

من مشرق ومغرب همه در زیر پرم بود

بی مهری تو بسمل پرکنده پرم کرد

از درد دلم هیچ کس آگاه نمی بود

رسوا به بر خلق جهان چشم ترم کرد

سر رشته تدبیر به در رفت ز دستم

تا دهر گرفتار قضا و قدرم کرد

اقبال بلندی که خداوند به منداد

عاشق به تو درعشق تو صاحب نظرم کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۱شیری است عشق کز بر او کس گذر نکرد
  2. شمارهٔ ۱۴۲در بر دلدار کی رفتم که دلداری نکرد
  3. شمارهٔ ۱۴۳پرسیدم از منجم کی آفتاب گیرد
  4. شمارهٔ ۱۴۴دلم ازدیدن آن طره طرار می ترسد
  5. شمارهٔ ۱۴۵دلبری از زلفوخط وخال نباشد
  6. شمارهٔ ۱۴۶عاشق رویتو راکاری به کفر ودین نباشد
  7. شمارهٔ ۱۴۷شراب عاشقان از نور باشد
  8. شمارهٔ ۱۴۸سزد بلبل به گل گر در گلستان هم نفس باشد
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.