پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۶

به فصل گل می گلگون به جام باید کرد

علاج غم به می لعل فام باید کرد

مدام چون یکی از نام های باده بود

به جام پس میگلگون مدام باید کرد

شراب خواره اگر خون اومباح بود

بگوبه شیخ که پس قتل عام باید کرد

اگر حلال شود خون ما ز حرمت می

پس اجتناب چرا ز این حرام باید کرد

وگر ز باده رود نام و ننگ ما بر باد

به باده ترک چنین ننگ ونام باید کرد

ز تنگدستی اگر نیست وجه می ممکن

ز پیر میکده ناچار وام باید کرد

ز ما رمیده دل آن غزال وحشی را

به جام باده گلرنگ رام باید کرد

به باده نفس شقی را اسیر باید ساخت

به می هوی وهوس را لجام باید کرد

همی به یاد لب دوست چون بلنداقبال

به فصل گل می گلگون به جام باید کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۸آن پری دیوانه ام اول ز روی خویش کرد
  2. شمارهٔ ۱۳۹آشفتگی زلف تو آشفته ترم کرد
  3. شمارهٔ ۱۴۰رخنه ها از مژه آن ترک در ایمانم کرد
  4. شمارهٔ ۱۴۱شیری است عشق کز بر او کس گذر نکرد
  5. شمارهٔ ۱۴۲در بر دلدار کی رفتم که دلداری نکرد
  6. شمارهٔ ۱۴۳پرسیدم از منجم کی آفتاب گیرد
  7. شمارهٔ ۱۴۴دلم ازدیدن آن طره طرار می ترسد
  8. شمارهٔ ۱۴۵دلبری از زلفوخط وخال نباشد
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.