پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۵

هجر یار از بس دل زار مرا پردرد کرد

اشک چشمم را چنین سرخ ورخم را زردکرد

مرد را پروای مردن نیست اندر راه عشق

مرد می باید به درد عشق و خود رامرد کرد

سودمندم نیست گلقندم دهی چند ای طبیب

باید از لعل لب دلبر علاج درد کرد

کن علاج از نوشداروی لب لعلت مرا

کانچه با من تیغ ابرویت نباید کردکرد

غمگسار من نشد کس در زمان هجر تو

غیر اشک دیده کز رخساره پاکم گرد کرد

آتشین رخسارت اندر عشق دلگرمم نمود

لیک لعل آبدارت کام من را سرد کرد

از دل زار بلند اقبال گردد با خبر

مهره هر کس که جا در ششدر اندر نرد کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۷جان و دل گفتند جانان قیمت یک بوس کرد
  2. شمارهٔ ۱۳۸آن پری دیوانه ام اول ز روی خویش کرد
  3. شمارهٔ ۱۳۹آشفتگی زلف تو آشفته ترم کرد
  4. شمارهٔ ۱۴۰رخنه ها از مژه آن ترک در ایمانم کرد
  5. شمارهٔ ۱۴۱شیری است عشق کز بر او کس گذر نکرد
  6. شمارهٔ ۱۴۲در بر دلدار کی رفتم که دلداری نکرد
  7. شمارهٔ ۱۴۳پرسیدم از منجم کی آفتاب گیرد
  8. شمارهٔ ۱۴۴دلم ازدیدن آن طره طرار می ترسد
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.