پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۷

جان و دل گفتند جانان قیمت یک بوس کرد

من دل وجان دادمش آخر مرا مأیوس کرد

هرکه بر رخسار دلبر زلفمشکین دید گفت

پادشاه زنگ کی تسخیر ملک روس کرد

خونش روش تر خویشتن را در روش از کبک ساخت

جلوه گر خود را به خوبی خوشتر از طاووس کرد

گر دلم در عاشقی دیوانه شد شادم که یار

برد در زنجیر زلف پرخمش محبوس کرد

آفرین ها بر دل من باد و بر تدبیر او

شد پریشان تا به زلفش خویش را مأنوس کرد

گفتمش روزی شود وصل توروزی یا شبی

گفت می باید سؤال از جفر غافیطوس کرد

چون به دوش آن صنم زنار گیسو دید دوش

تا سحر دل در بر من ناله چون ناقوس کرد

از لب دلبر مگر گرددعلاج درد ما

ورنه هرگز کی تواند چاره جالینوس کرد

چون بلنداقبال تا محرم شوی در بزم قدس

بایدت شب تا سحرگه ذکر یا قدوس کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۹آشفتگی زلف تو آشفته ترم کرد
  2. شمارهٔ ۱۴۰رخنه ها از مژه آن ترک در ایمانم کرد
  3. شمارهٔ ۱۴۱شیری است عشق کز بر او کس گذر نکرد
  4. شمارهٔ ۱۴۲در بر دلدار کی رفتم که دلداری نکرد
  5. شمارهٔ ۱۴۳پرسیدم از منجم کی آفتاب گیرد
  6. شمارهٔ ۱۴۴دلم ازدیدن آن طره طرار می ترسد
  7. شمارهٔ ۱۴۵دلبری از زلفوخط وخال نباشد
  8. شمارهٔ ۱۴۶عاشق رویتو راکاری به کفر ودین نباشد
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.