پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۲

دانی ای مه که ز هجرت چه به من می‌گذرد

گذرد آنچه ز دی مه به چمن می‌گذرد

آنچه بر زیبق و زر می‌گذرد از آتش

به دلم از غم تو سیم‌بدن می‌گذرد

به یمن گر گذر آری ز عقیق لب تو

خون حسرت به دل کان یمن می‌گذرد

گذر آرد به سر زلف تو چون باد صبا

می‌ندانی که چه بر مشک ختن می‌گذرد

باغبان قدّ تو گر بیند و بویت شنود

در پِیَت افتد و از سرو و سمن می‌گذرد

به کلیسای نصارا اگر آری گذری

از بت و بتکده بالله شمن می‌گذرد

چشد از شربت لعل تو اگر طفل رضیع

لب به پستان نگذارد ز لبن می‌گذرد

به زیارت گذری گر به سر اهل قبور

از پِیَت مرده همی پاره‌کفن می‌گذرد

شکر و شهد و یا شعر بلند اقبال است

وصف لعل تو چو او را به دهن می‌گذرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۴درخواب بسی آن پری آزارمرا کرد
  2. شمارهٔ ۱۳۵هجر یار از بس دل زار مرا پردرد کرد
  3. شمارهٔ ۱۳۶به فصل گل می گلگون به جام باید کرد
  4. شمارهٔ ۱۳۷جان و دل گفتند جانان قیمت یک بوس کرد
  5. شمارهٔ ۱۳۸آن پری دیوانه ام اول ز روی خویش کرد
  6. شمارهٔ ۱۳۹آشفتگی زلف تو آشفته ترم کرد
  7. شمارهٔ ۱۴۰رخنه ها از مژه آن ترک در ایمانم کرد
  8. شمارهٔ ۱۴۱شیری است عشق کز بر او کس گذر نکرد
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.