پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۳

ز روی ناز با من ترک من گاهی که بستیزد

چو بیند می شوم آزرده طرح آشتی ریزد

بود هوش از سرم صبر از دلم تاب از تن وجانم

به می دادن چو بنشیند به رقصیدن چو برخیزد

نمی دانم که در زلفش چه آید بر سر دل ها

به هنگام معلق چون معلق زلفش آویزد

ز لب شعری که میخواند به مجلس شکر افشاند

چو گیسورا بجنباند توگوئی مشک می بیزد

شود صد باره دلبر توچوچادر می کشد بر سر

قرار و طاقت وهوش وخرد از دست بگریزد

بلند اقبال را گفتم دلت چون است از عشقش

بگفتا دیدمش دست از غم عشقش به سر میزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵هجر یار از بس دل زار مرا پردرد کرد
  2. شمارهٔ ۱۳۶به فصل گل می گلگون به جام باید کرد
  3. شمارهٔ ۱۳۷جان و دل گفتند جانان قیمت یک بوس کرد
  4. شمارهٔ ۱۳۸آن پری دیوانه ام اول ز روی خویش کرد
  5. شمارهٔ ۱۳۹آشفتگی زلف تو آشفته ترم کرد
  6. شمارهٔ ۱۴۰رخنه ها از مژه آن ترک در ایمانم کرد
  7. شمارهٔ ۱۴۱شیری است عشق کز بر او کس گذر نکرد
  8. شمارهٔ ۱۴۲در بر دلدار کی رفتم که دلداری نکرد
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.