پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۲

دل من نه عزم باغ و نه هوای راغ دارد

به خیال توهم از آن هم از این فراغ دارد

بلی آنکه راست در بر چوتودلبری سمنبر

نه به فکر باغ باشد نه خیال راغ دارد

چوخط توسبزه هرگز به کدام راغ روید

چو لب توغنچه گلبن به کدام باغ دارد

ز غمت نگشته گر لاله ز گریه کور از چه

رخ او شده است خونین وهمیشه داغ دارد

ندهد به پیش رخسار تو آفتاب پرتو

بر آفتاب آری چه ضیاء چراغ دارد

نه فتد به سرخمارش نشود ز نشئه فارغ

ز شراب عشقت آنکس که بهکف ایاغ دارد

شده زلف توپریشان چو دل بلنداقبال

مگر از دل پریشان من او سراغ دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۴نه مشک ختا بوی موی تو دارد
  2. شمارهٔ ۱۲۵چو لاله دل ز داغم لکه دارد
  3. شمارهٔ ۱۲۶نه ماهی چورویت زخط هاله دارد
  4. شمارهٔ ۱۲۷دلبر آن نیستکه رخسار چوماهی دارد
  5. شمارهٔ ۱۲۸هیچ مرغی در قفس چون منگرفتاری ندارد
  6. شمارهٔ ۱۲۹شب از خیال روی توخوابم نمی برد
  7. شمارهٔ ۱۳۰آنکه شد عاشق ومردازغم ودرد
  8. شمارهٔ ۱۳۱از غم تو بهدل ما گذرد
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.