پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۵

چو لاله دل ز داغم لکه دارد

بت من چون هوای مکه دارد

رخش از بوسه ام گر پر کلف شد

به رخ ماه فلک هم لکه دارد

منقش شد رخم از اشک چشمم

به مانند زری کوسکه دارد

به عمرم در سراغ یار و غافل

که دائم در دل من دکه دارد

نصیحت گوی را باما چکار است

زما ناید علاج ار حکه دارد

دوبینی از بلنداقبال دوراست

که دل با نازنینی یکه دارد

از آن روگشته هجر یار مهلک

که میزان حروف عکه دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۷دلبر آن نیستکه رخسار چوماهی دارد
  2. شمارهٔ ۱۲۸هیچ مرغی در قفس چون منگرفتاری ندارد
  3. شمارهٔ ۱۲۹شب از خیال روی توخوابم نمی برد
  4. شمارهٔ ۱۳۰آنکه شد عاشق ومردازغم ودرد
  5. شمارهٔ ۱۳۱از غم تو بهدل ما گذرد
  6. شمارهٔ ۱۳۲دانی ای مه که ز هجرت چه به من می‌گذرد
  7. شمارهٔ ۱۳۳ز روی ناز با من ترک من گاهی که بستیزد
  8. شمارهٔ ۱۳۴درخواب بسی آن پری آزارمرا کرد
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.