پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۹

شب از خیال روی توخوابم نمی برد

در حیرتم ز گریه که آبم نمی برد

دارم دلی کباب ولی چشمش از غرور

مست است ودست سوی کبابم نمی برد

گفتی شبی به خواب توآیم خبر شدی

گویا که شب ز هجر تو خوابم نمی برد

شب ها به کوی اوبه گدایی روم چنانک

کس بوئی از ذهاب وایابم نمی برد

حسن توجمع من شد وعشق تو خرج من

کس ره به جمع وخرج حسابم نمی برد

گفتم به لب چوشکر نابی بگفت لیک

لذت کسی ز شکر نابم نمی برد

در بندگی خیانتی ار کرده ام چرا

دلبر ز زلف زیر طنابم نمی برد

عاشق به یار وشاکیم از جور او ولی

هیچ اسمی از گناه وثوابم نمی برد

هر کس ز عشق دوست شداقبال او بلند

گوید که عقل ره به جنابم نمی برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱از غم تو بهدل ما گذرد
  2. شمارهٔ ۱۳۲دانی ای مه که ز هجرت چه به من می‌گذرد
  3. شمارهٔ ۱۳۳ز روی ناز با من ترک من گاهی که بستیزد
  4. شمارهٔ ۱۳۴درخواب بسی آن پری آزارمرا کرد
  5. شمارهٔ ۱۳۵هجر یار از بس دل زار مرا پردرد کرد
  6. شمارهٔ ۱۳۶به فصل گل می گلگون به جام باید کرد
  7. شمارهٔ ۱۳۷جان و دل گفتند جانان قیمت یک بوس کرد
  8. شمارهٔ ۱۳۸آن پری دیوانه ام اول ز روی خویش کرد
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.