پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۰

منجم گفتامشب مه قران با آفتاب دارد

بگفتم یارم ار ساقی شود جام شراب آرد

توگوئی آتش عشق بتان آب حیاتستی

که در پیری زلیخا را ز نوعهدشباب آرد

دل مردوزن یک شهر از و در پیچ و تاب افتد

دومشکین طره را بر چهره چون درپیچ وتاب آرد

به هر صورت نقاب چهره دل گشته غم ما را

اگر گیرد نقاب از رخ ویا بر رخ نقاب آرد

بدوگفتم ز چشم مست خودعیار تر دیدی

بگفت‌آری کسی کاندر برش از دل کباب آرد

بگفتم خواب را درچشم من منزل گزین گفتا

که چشمت چشمه سار آسا همی ترسم که آب آرد

دوچشم نیمخوابت برده اند از دیده خوابم را

ز لعل لب مرا ده نوشداروئی که خواب آرد

بدین گیسوی مشک آمیز مشک افشان مشک آگین

خطا باشد کس از چین و ختنگر مشک ناب آرد

بلند اقبال هم رستم دل است ای ترک دررزمش

اگر چشمت ز مژگان لشکر افراسیاب آرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۲دل من نه عزم باغ و نه هوای راغ دارد
  2. شمارهٔ ۱۲۳کسی که عشق ندارد چه درجهان دارد
  3. شمارهٔ ۱۲۴نه مشک ختا بوی موی تو دارد
  4. شمارهٔ ۱۲۵چو لاله دل ز داغم لکه دارد
  5. شمارهٔ ۱۲۶نه ماهی چورویت زخط هاله دارد
  6. شمارهٔ ۱۲۷دلبر آن نیستکه رخسار چوماهی دارد
  7. شمارهٔ ۱۲۸هیچ مرغی در قفس چون منگرفتاری ندارد
  8. شمارهٔ ۱۲۹شب از خیال روی توخوابم نمی برد
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.