پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸

تا رز آرد غوره وآن غوره تا انگورگردد

چشم ها باید به راه انتظارش کورگردد

خودگرفتم غوره شد انگور ناگردیده صهبا

ترسم از این کو خوراک مور یا زنبور گردد

خودگرفتم رفت آن انگور در خم تا شود می

باز ترسم کو نگردد تلخ وناگه شور گردد

خود گرفتم باده گردد تلخ وشیرین نشئه گردد

لعل گون گردد به بو چون عنبر وکافور گردد

کوامید اینکه گردد اونصیب ما به عالم

ور شود شاید نه با مه طلعتی چون حور گردد

ساقی امشب کوبه ما روزی است خم را ساز ساغر

تا سبورا پر کنی از خم زمانی دور گردد

ده بلنداقبال را می هی دمادم هی پیاپی

تا ز دل ظلمت برد وز پای تا سر نور گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۰منجم گفتامشب مه قران با آفتاب دارد
  2. شمارهٔ ۱۲۱خون به دل از بوی مویت نافه تاتار دارد
  3. شمارهٔ ۱۲۲دل من نه عزم باغ و نه هوای راغ دارد
  4. شمارهٔ ۱۲۳کسی که عشق ندارد چه درجهان دارد
  5. شمارهٔ ۱۲۴نه مشک ختا بوی موی تو دارد
  6. شمارهٔ ۱۲۵چو لاله دل ز داغم لکه دارد
  7. شمارهٔ ۱۲۶نه ماهی چورویت زخط هاله دارد
  8. شمارهٔ ۱۲۷دلبر آن نیستکه رخسار چوماهی دارد
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.