پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷

ز غم هر دم دل خون دیده ام خونبارتر گردد

چوخونم کم شود از دل غمم بسیار تر گردد

دلم چون چشم بیمار تو بیمار است و هر ساعت

که بیندچشم بیمار تو رابیمارتر گردد

مگر خورشید رخشانی که چشمم چون جمالت را

ببیندتار گردد چون نبیند تارتر گردد

می آرد مستی اندر بردن دلچشم مست تو

ز می چندانکه گردد مست تر هشیار تر گردد

دلا در عشق اگر پرمایه ای افتادگی بگزین

درخت افکنده سرتر گردد ار پربارتر گردد

ز من دلجوئی افزون تر کند چشم تو در مستی

بلی چون ترک مست ازمی شود خونخوارتر گردد

به دیدار جمال خودعزیز وسرفرازش کن

بلند اقبال رامپسند کز این خوارتر گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹زاهدا کم کن بلنداقبال را تکفیر و رد
  2. شمارهٔ ۱۲۰منجم گفتامشب مه قران با آفتاب دارد
  3. شمارهٔ ۱۲۱خون به دل از بوی مویت نافه تاتار دارد
  4. شمارهٔ ۱۲۲دل من نه عزم باغ و نه هوای راغ دارد
  5. شمارهٔ ۱۲۳کسی که عشق ندارد چه درجهان دارد
  6. شمارهٔ ۱۲۴نه مشک ختا بوی موی تو دارد
  7. شمارهٔ ۱۲۵چو لاله دل ز داغم لکه دارد
  8. شمارهٔ ۱۲۶نه ماهی چورویت زخط هاله دارد
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.