پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶

هر قطره خونی که ز چشم ترم افتد

نقشی است که از لعل لب دلبرم افتد

گر دست دهد روی و لب دوست تمنا

دیگر نه به فردوس و نه به کوثرم افتد

مأیوسیم از بخت چنان است که گر یار

باشد به برم کافرم ار باورم افتد

پیراهن صبری که به تن دوخته دارم

خواهم که چنان چاک زنم کز برم افتد

از تیغ جفای تو گر افتد سرم از تن

عشق تو و سودای تو کی از سرم افتد

کاهد دل من همچو کتان در بر مهتاب

رویت چو به یاد دل غم پرورم افتد

نیشی که ز شست تو مرا به بود از نوش

زهری که ز دست تو به از شکرم افتد

تحسین ملک العرش کند بر من و طبعم

هر گه که ثنائی به لب از حیدرم افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸تا رز آرد غوره وآن غوره تا انگورگردد
  2. شمارهٔ ۱۱۹زاهدا کم کن بلنداقبال را تکفیر و رد
  3. شمارهٔ ۱۲۰منجم گفتامشب مه قران با آفتاب دارد
  4. شمارهٔ ۱۲۱خون به دل از بوی مویت نافه تاتار دارد
  5. شمارهٔ ۱۲۲دل من نه عزم باغ و نه هوای راغ دارد
  6. شمارهٔ ۱۲۳کسی که عشق ندارد چه درجهان دارد
  7. شمارهٔ ۱۲۴نه مشک ختا بوی موی تو دارد
  8. شمارهٔ ۱۲۵چو لاله دل ز داغم لکه دارد
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.