پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵

دوش از بی مهری آن مه غمین بودم زیاد

ناگهم تدبیری آمد بهر دیدارش به یاد

سوی اوگفتم نویسم شرح حالی تا مگر

از غم هجرم رهاند سازدم از وصل شاد

زآنکه صراف سخن اندر ترازوی بیان

وزن مکتوبات را یک نیمه از دیدار داد

از بیاض چشم کاغذ وز مژه کردم قلم

سوخته خونی مداد آسا دلم در بر نهاد

شرح شوقش را به هر حرفی که میکردم رقم

مردم چشمم به جای نقطه ای می اوفتاد

نامه ام را الفرض دادند چون در دست دوست

دیده بر رویش گشادم نامه ام را تا گشاد

وصل یار آن راکه روزی چون بلنداقبال شد

بی نیاز از آب وآتش آمدو از خاک وباد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۷ز غم هر دم دل خون دیده ام خونبارتر گردد
  2. شمارهٔ ۱۱۸تا رز آرد غوره وآن غوره تا انگورگردد
  3. شمارهٔ ۱۱۹زاهدا کم کن بلنداقبال را تکفیر و رد
  4. شمارهٔ ۱۲۰منجم گفتامشب مه قران با آفتاب دارد
  5. شمارهٔ ۱۲۱خون به دل از بوی مویت نافه تاتار دارد
  6. شمارهٔ ۱۲۲دل من نه عزم باغ و نه هوای راغ دارد
  7. شمارهٔ ۱۲۳کسی که عشق ندارد چه درجهان دارد
  8. شمارهٔ ۱۲۴نه مشک ختا بوی موی تو دارد
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.