پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۰

چه خوردی که گشتی چنین ارغوان رخ

بگوتا کنیم ارغوانی از آن رخ

چو قد و رخت سرو ومه بود بودی

گر این را چنین زلف و آنرا چنان رخ

شفق لاله گون گشته از عکس رویت

مگر دوش کردی سوی آسمان رخ

شود باغ خرم تر از نوبهاران

به باغ ار گشانی به فصل خزان رخ

ز دیدار خود تا دهی قوت جان ها

چو یوسف نشان ده به پیر وجوان رخ

به شطرنج عشق تو شه مات گردد

برش باز کن از پی امتحان رخ

کنی دلبری چون پری زآنکه هر دم

بری هی دل از ما کنی هی نهان رخ

شد اقبال اوهمچو من از بلندی

تورا هر که سائیده بر آستان رخ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲تو را به است ز به غبغب وز سیب زنخ
  2. شمارهٔ ۱۱۳مدار باک ز تکفیر و بیم از توبیخ
  3. شمارهٔ ۱۱۴آن نگار از گریه طفل دل مرا آرام کرد
  4. شمارهٔ ۱۱۵دوش از بی مهری آن مه غمین بودم زیاد
  5. شمارهٔ ۱۱۶هر قطره خونی که ز چشم ترم افتد
  6. شمارهٔ ۱۱۷ز غم هر دم دل خون دیده ام خونبارتر گردد
  7. شمارهٔ ۱۱۸تا رز آرد غوره وآن غوره تا انگورگردد
  8. شمارهٔ ۱۱۹زاهدا کم کن بلنداقبال را تکفیر و رد
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.