پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸

اگر که تیغ کشی و کنی مرا مذبوح

هنوز قوت جان و دلی و راحت روح

وصال روی تو مشکل تر آمده است از این

که وفق کس طلبد از مثلث بدوح

تنم بخست و شد از چشم جادویت بیمار

دلم شکست و شد از تیغ ابرویت مجروح

چو عهد تو شکند توبه چون رخت بیند

کسی که توبه ز عشق تو کرده همچو نصوح

دل من است که در صبر همچو ایوب است

وگر نه اشک به طوفان مرا فکنده چو نوح

چه غم زمانه به روی دلم دری گر بست

به رویش از ره دیگر دری شود مفتوح

ز لعل خویش بده بوسه بر بلنداقبال

که تا بلندی اقبال او رسد به وضوح

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰چه خوردی که گشتی چنین ارغوان رخ
  2. شمارهٔ ۱۱۱دل برد و گشت پنهان از چشمم آن پری رخ
  3. شمارهٔ ۱۱۲تو را به است ز به غبغب وز سیب زنخ
  4. شمارهٔ ۱۱۳مدار باک ز تکفیر و بیم از توبیخ
  5. شمارهٔ ۱۱۴آن نگار از گریه طفل دل مرا آرام کرد
  6. شمارهٔ ۱۱۵دوش از بی مهری آن مه غمین بودم زیاد
  7. شمارهٔ ۱۱۶هر قطره خونی که ز چشم ترم افتد
  8. شمارهٔ ۱۱۷ز غم هر دم دل خون دیده ام خونبارتر گردد
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.