پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷

دمید گل به چمن ساقیا بیاور راح

صلاح من بود این تا تو را بود چه صلاح

زمانه بر دل های ما ز غم زده قفل

بگیر بهر گشایش ز جام می مفتاح

قسم به جان تو فیضی که من ز می بردم

نبرده زاهد از اعمال روز استفتاح

فلاح اگر طلبی شو به عین هستی نیست

به مستی این هنر آید به کف بجوی فلاح

دلی که گشته به چشمش جهان ز غم تاریک

به روشنی مگر از می بری برش مصباح

گمانم اینکه اگر می به مردگان بدهند

ز شوق باز پس آید به جسمشان ارواح

به روی ما در میخانه بسته گر زاهد

نه آگه است که ما را است ذکر یا فتاح

چه بود بودی اگر جای آب می در یم

که من به عمر همی می شدم در او ملاح

ز بس صلاح و مسا می خورد بلنداقبال

نمانده است که مستی کند مسا و صباح

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹گوید ار کس ز معجزات مسیح
  2. شمارهٔ ۱۱۰چه خوردی که گشتی چنین ارغوان رخ
  3. شمارهٔ ۱۱۱دل برد و گشت پنهان از چشمم آن پری رخ
  4. شمارهٔ ۱۱۲تو را به است ز به غبغب وز سیب زنخ
  5. شمارهٔ ۱۱۳مدار باک ز تکفیر و بیم از توبیخ
  6. شمارهٔ ۱۱۴آن نگار از گریه طفل دل مرا آرام کرد
  7. شمارهٔ ۱۱۵دوش از بی مهری آن مه غمین بودم زیاد
  8. شمارهٔ ۱۱۶هر قطره خونی که ز چشم ترم افتد
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.