پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶

زده است زلف تو چنبر به رخ چو مار به گنج

به گنج راه نبرده است هیچ کس بی رنج

به رنج و درد مرا صرف گشت عمر عزیز

نشد نصیب که آید به چنگ من این گنج

مرا قرار و دل و دین و عقل و هوشی بود

به یک نگه به دو چشمت از کفم هر پنج

منم ز گردش چشم تو مست و مردم را

گمان که مستیم از باده است و بذر البنج

دلم از آن شده پر خون تر از انار که نیست

به دستم از ذقن و غبغب تو سیب و ترنج

شود شکفته تر از گل دل چو غنچهٔ من

ز غنچهٔ لبت اندر دلم فتد گر خنج

وفا ز جور تو دارد فزون بلنداقبال

ز زلف خویش ترازو به کف بگیر و بسنج

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۸اگر که تیغ کشی و کنی مرا مذبوح
  2. شمارهٔ ۱۰۹گوید ار کس ز معجزات مسیح
  3. شمارهٔ ۱۱۰چه خوردی که گشتی چنین ارغوان رخ
  4. شمارهٔ ۱۱۱دل برد و گشت پنهان از چشمم آن پری رخ
  5. شمارهٔ ۱۱۲تو را به است ز به غبغب وز سیب زنخ
  6. شمارهٔ ۱۱۳مدار باک ز تکفیر و بیم از توبیخ
  7. شمارهٔ ۱۱۴آن نگار از گریه طفل دل مرا آرام کرد
  8. شمارهٔ ۱۱۵دوش از بی مهری آن مه غمین بودم زیاد
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.