پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵

سر زلف تو می گردد به رخسار تو گاهی کج

و یا بهر گزیدن می شود مار سیاهی کج

چو طفل اندر گه تعلیم پیش اوستاد خود

همی زلفت شود از باد گاهی راست گاهی کج

بفگتم راستی نسبت دهم با مشک زلفت را

به پیچ و تاب رفت و کرد بر رویم نگاهی کج

به زلفت مشک چین گفتم غلط کردم خطا گفتم

پریشان بودم و آشفته افتادم به راهی کج

چو قدت راست بالا شد اگر سرو چمن لیکن

چو تو بر دوش و سر دارد کجا زلف و کلاهی کج

بجز ابروی تو بر روی تو هرگز ندیدم من

که محرابی بود در مسجدی یا خانقاهی کج

صف برگشته مژگانت پی تاراج جان و دل

بدان ماند که کرده بهر غارت قد سیاهی کج

چه باکت گر بلند اقبال قدش از غمت کج شد

ندارد باغبان غم گر شود شاخ گیاهی کج

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷دمید گل به چمن ساقیا بیاور راح
  2. شمارهٔ ۱۰۸اگر که تیغ کشی و کنی مرا مذبوح
  3. شمارهٔ ۱۰۹گوید ار کس ز معجزات مسیح
  4. شمارهٔ ۱۱۰چه خوردی که گشتی چنین ارغوان رخ
  5. شمارهٔ ۱۱۱دل برد و گشت پنهان از چشمم آن پری رخ
  6. شمارهٔ ۱۱۲تو را به است ز به غبغب وز سیب زنخ
  7. شمارهٔ ۱۱۳مدار باک ز تکفیر و بیم از توبیخ
  8. شمارهٔ ۱۱۴آن نگار از گریه طفل دل مرا آرام کرد
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.