پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰

چه سان از رخ دهم نسبت به ماهت

توهستی گل چرا خوانم گیاهت

به عالم چون تو نبود خوبرویی

خدا از چشم بد دارد نگاهت

توشاه کشور حسنی و باشد

صف برگشته مژگانت سپاهت

اگر سروی چه می باشد قبایت

وگر ماهی چه می باشد کلاهت

سیه کردند آخر روزما را

خط وخال و دوچشمان سیاهت

مرانم بی گناه از در گنه نیست

اگر گویی که این باشد گناهت

غبار راه او کحل البصر شد

بلند اقبال تا شدخاک راهت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲دلا تا چند ابجد تا کی ابتث
  2. شمارهٔ ۱۰۳تو شاه حسنی و داری ز مشک بر سر تاج
  3. شمارهٔ ۱۰۴داده شه فرمان که عطاران معافند از خراج
  4. شمارهٔ ۱۰۵سر زلف تو می گردد به رخسار تو گاهی کج
  5. شمارهٔ ۱۰۶زده است زلف تو چنبر به رخ چو مار به گنج
  6. شمارهٔ ۱۰۷دمید گل به چمن ساقیا بیاور راح
  7. شمارهٔ ۱۰۸اگر که تیغ کشی و کنی مرا مذبوح
  8. شمارهٔ ۱۰۹گوید ار کس ز معجزات مسیح
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.