پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۹۸

ز من بخت سیه برگشته چون برگشته مژگانت

دلم آشفته تر گردیده از زلف پریشانت

الا ای شوخ سنگین دل سلامت جان برم مشکل

از این شمشیر ابرویت وز آن پیکان مژگانت

کنارم پر در و مرجان شداز بس گشته ام گریان

ز مهر روی چون ماهت به عشق لعل خندانت

دلم پیوسته می موید به بختم فتنه می جوید

به یادموی مشکینت زهجر چشم فتانت

دهد شیخ ریا پیشه مرا از محشر اندیشه

نمی داند که صبح محشرم شد شام هجرانت

به دامانم کی از این پس رسد از کبر دست کس

مرا گر پای بوست دست بدهد همچودامانت

سر سودایی ما را نباشد چاره ای یارا

به جز عناب لبهایت مگر لیموی پستانت

بیا ای باغبان بگشا در بستان به روی ما

که چیزی از تماشایی نگردد کم ز بستانت

بهر دم کاش در دوران مرا بد صد هزاران جان

که تا همچون بلنداقبال می کردم به قربانت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰چه سان از رخ دهم نسبت به ماهت
  2. شمارهٔ ۱۰۱از بی وفایی یار دارم بسی شکایت
  3. شمارهٔ ۱۰۲دلا تا چند ابجد تا کی ابتث
  4. شمارهٔ ۱۰۳تو شاه حسنی و داری ز مشک بر سر تاج
  5. شمارهٔ ۱۰۴داده شه فرمان که عطاران معافند از خراج
  6. شمارهٔ ۱۰۵سر زلف تو می گردد به رخسار تو گاهی کج
  7. شمارهٔ ۱۰۶زده است زلف تو چنبر به رخ چو مار به گنج
  8. شمارهٔ ۱۰۷دمید گل به چمن ساقیا بیاور راح
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.