پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۹۴

گرد رویتخط سیاه گرفت

یا خسوف است وقرص ماه گرفت

هاله درچرخ گرد ماه گرفت

یا به آیینه زنگ آه گرفت

ترک چشمت برای غارت دل

فوج فوج از مژه سپاه گرفت

مست چشم توام نه از باده

شحنه دوشم به اشتباه گرفت

چشم مستت به جادویی وفسون

دل ز دست گدا وشاه گرفت

ز آتش عشق تو بسوخت تنم

یا که برقی به مشت کاه گرفت

شده آسوده دل بلند اقبال

تا به زلفت دلش پناه گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶زقامت کرده ای بر پا قیامت
  2. شمارهٔ ۹۷گفتم که درد دارم گفتا دوا دهیمت
  3. شمارهٔ ۹۸ز من بخت سیه برگشته چون برگشته مژگانت
  4. شمارهٔ ۹۹رشک می آیدم ز پیرهنت
  5. شمارهٔ ۱۰۰چه سان از رخ دهم نسبت به ماهت
  6. شمارهٔ ۱۰۱از بی وفایی یار دارم بسی شکایت
  7. شمارهٔ ۱۰۲دلا تا چند ابجد تا کی ابتث
  8. شمارهٔ ۱۰۳تو شاه حسنی و داری ز مشک بر سر تاج
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.