پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۸۷

بی وفایی چو تو درعالم نیست

حاصل از عشق توام جز غم نیست

غمی از مردن ما نیست تو را

زآنکه در خیل توچون ما کم نیست

به ز درد تو مرا درمان نی

به ز زخم تو مرا مرهم نیست

غم دل با تو بگویم نه به غیر

که به غیر از تو مرا محرم نیست

نیست چون عارض توماه که ماه

به رخش زلف خم اندر خم نیست

هست چشم تواگر پور پشنگ

دل من نیز کم از رستم نیست

هر که را عشق تو بر سر نبود

هست نسناس بنی آدم نیست

همه شب تا به سحر بی تو مرا

به جز از ناله کسی همدم نیست

دلم ازعشق بلنداقبال است

لیک یکدم به جهان خرم نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹به پیش یار مرا هیچ اعتباری نیست
  2. شمارهٔ ۹۰غمین مباش که چیزی ز عمر باقی نیست
  3. شمارهٔ ۹۱مشکی عجب ز گیسو آن ترک ماه رو داشت
  4. شمارهٔ ۹۲چنگم از زلف به دل آن بت دلبر زد ورفت
  5. شمارهٔ ۹۳دوشم آن ترک پریچهره به بر آمد ورفت
  6. شمارهٔ ۹۴گرد رویتخط سیاه گرفت
  7. شمارهٔ ۹۵ذکری که تا سحر دوش صوفی به های وهو گفت
  8. شمارهٔ ۹۶زقامت کرده ای بر پا قیامت
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.