پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۸۰

نه همی حسن چهره دارددوست

کآنچه حسن است درجهان با اوست

حسن دلبر نباشد از خط و خال

چه بری لذت از گل ار بی بوست

بد گر از اورسد نباشد بد

خوب رو بدهم ار کند نیکوست

قامت من که گشته خم چوهلال

نه ز پیری است بلکه ز آن ابروست

اینکه بینی چنینم آشفته

نه ز سودا بود کز آن گیسوست

زخم کز دوست خوشتر از مرهم

درد کز اوست بهتر از داروست

زلف اورا به شکل چوگان دید

که دل من به پیش اوچون گوست

چه غم از مویه گر چومو شده ام

هم میان نگار من چون موست

دل ز عشق رخش بلند اقبال

نکند گر کنندش از تن پوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲گفتم که تو را نیست وفاگفت کمی هست
  2. شمارهٔ ۸۳ای دل ار یار منی با دگران کارت چیست
  3. شمارهٔ ۸۴گر تو دلدار منی با دیگرانت کار چیست
  4. شمارهٔ ۸۵سالکی کوبی خبر از خویش نیست
  5. شمارهٔ ۸۶روزگاری است که هیچم خبری از دل نیست
  6. شمارهٔ ۸۷بی وفایی چو تو درعالم نیست
  7. شمارهٔ ۸۸عاشق روی تو صاحب نظری نیست که نیست
  8. شمارهٔ ۸۹به پیش یار مرا هیچ اعتباری نیست
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.