پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۷۹

باشد دلم ز روی روی جناب دوست

آشفته تر ز طره پرپیچ وتاب دوست

دادیم نقد هستی خود را که داشتیم

اما نرفته هیچ به خرج حساب دوست

غیر از طریق جور و رسوم ستمگری

کاتب نکرده ثبت مگر درکتاب دوست

دیدیم دوست را دل مشکل پسند داشت

ای دل چه کرده ای که شدی انتخاب دوست

با دوست عشق هیچ ندارد تفاوتی

با عاشقان پس از چه بوداجتناب دوست

از قحط آب مزرع امید ما بسوخت

تا زاین سپس چه فیض رسد از سحاب دوست

او آفتاب از رخ وما مشتری به دل

نی نی چوذره ایم بر آفتاب دوست

گویند از ملازمت اوملامتم

من درخیال دادن جان در رکاب دوست

از دیده غائب ار شده حاضر بود به دل

عین حضور در نظرم شد غیاب دوست

حکم کسوف کرد منجم چوشدخبر

کامروز دور می شود از رخ نقاب دوست

آن کس که گفت سروندیدم چمان شود

غافل بود مگر ز ذهاب و ایاب دوست

اقبال من بلندتر از این شوداگر

آید به دست طره چون مشک ناب دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱کس نگوید ختن وتبت وتاتاری هست
  2. شمارهٔ ۸۲گفتم که تو را نیست وفاگفت کمی هست
  3. شمارهٔ ۸۳ای دل ار یار منی با دگران کارت چیست
  4. شمارهٔ ۸۴گر تو دلدار منی با دیگرانت کار چیست
  5. شمارهٔ ۸۵سالکی کوبی خبر از خویش نیست
  6. شمارهٔ ۸۶روزگاری است که هیچم خبری از دل نیست
  7. شمارهٔ ۸۷بی وفایی چو تو درعالم نیست
  8. شمارهٔ ۸۸عاشق روی تو صاحب نظری نیست که نیست
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.