پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۷۶

چشم ما را نور از دیدار توست

جان ما را شور از گفتار توست

هر که منظور تو شد منصور شد

وآنکه منصور توشد بردار توست

شهرت حسن تو شد از عشق ما

عشق ما راگرمی از دیدار توست

مغز ما پیوسته سال وماه عمر

درزکام از زلف عنبر بار توست

یوسف مصری بدان حسن جمال

درحقیقت بنده سر کار توست

بسکه احسان کرده ازمرحمت

هر که را بینم به زیر بار توست

اینکه باشد سرو بستان پا به گل

گوئیا از حسرت رفتار توست

اینکه عالمتاب آمد آفتاب

پرتوی از جلوه رخسار توست

اینکه شیرین گشته است اشعار من

ز التفات لعل شکر بار توست

اینکه شد قند وشکر ارزان به فارس

ای بلند اقبال از اشعار توست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸آیه والشمس وصف روی توست
  2. شمارهٔ ۷۹باشد دلم ز روی روی جناب دوست
  3. شمارهٔ ۸۰نه همی حسن چهره دارددوست
  4. شمارهٔ ۸۱کس نگوید ختن وتبت وتاتاری هست
  5. شمارهٔ ۸۲گفتم که تو را نیست وفاگفت کمی هست
  6. شمارهٔ ۸۳ای دل ار یار منی با دگران کارت چیست
  7. شمارهٔ ۸۴گر تو دلدار منی با دیگرانت کار چیست
  8. شمارهٔ ۸۵سالکی کوبی خبر از خویش نیست
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.