پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۷۷

قدمن کاین سان خمیده است از خم ابروی توست

و این پریشان حالی من از غم گیسوی توست

این سیه بختی که دارم باشد از چشمان تو

واین گره هایی که درکار من است از موی توست

اینکه مغزم دائما دارد مرارت از زکام

ازحرارت نیست ازتأثیر عطر بوی توست

تو چو خورشیددرخشانی ومنحربا صفت

رو به هر سوئی که آری روی من هم سوی توست

کس نگیرد شیر را با چنگ هرگز اینکه تو

می زنی چنگم به دل از قوت بازوی توست

اینکه نور آمد سفید و اینکه ظلمت شد سیاه

این سیاه از موی تو گشت آن سفید از روی توست

کوثر و طوبی بود اسمی ز لعل و قدتو

و آن بهشتی را که می گویند گویا کوی توست

گشت رخسار تو ماه وشد دل من چون قصب

هست گیسوی تو چوگان و سر من گوی توست

می سزد خلق ار بلند اقبال خوانندش چو من

آنکه را هر همچوگیسوی تو بر زانوی توست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹باشد دلم ز روی روی جناب دوست
  2. شمارهٔ ۸۰نه همی حسن چهره دارددوست
  3. شمارهٔ ۸۱کس نگوید ختن وتبت وتاتاری هست
  4. شمارهٔ ۸۲گفتم که تو را نیست وفاگفت کمی هست
  5. شمارهٔ ۸۳ای دل ار یار منی با دگران کارت چیست
  6. شمارهٔ ۸۴گر تو دلدار منی با دیگرانت کار چیست
  7. شمارهٔ ۸۵سالکی کوبی خبر از خویش نیست
  8. شمارهٔ ۸۶روزگاری است که هیچم خبری از دل نیست
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.