پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۷۲

شدآن پری به جلوه و ناگاه روببست

دیوانه ام نمودوبه زنجیر موببست

بس گفتگوز نقطه موهوم داشتیم

بر ما به یک کلام ره گفتگو ببست

از زلف وچشم وخال وخط آنشوخ دلفریب

را دل مرا زد وازچارسو ببست

دور از توخواستم خورم از می پیاله ای

چون یخ فسرده گشت ومرا درگلو ببست

دل از خدا همی طلب افتتاح کرد

دی می فروش چون سر خم وسبو ببست

گفتا که یامفتح الابواب افتتح

بر روی ما گشای دری را که او ببست

شد چون بلنداقبال اقبال او بلند

بر روی دل هر آنکه در آرزو ببست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴هیچ دانی چه به من کرده غمت
  2. شمارهٔ ۷۵دلبر ما نه همی طره پر خم با اوست
  3. شمارهٔ ۷۶چشم ما را نور از دیدار توست
  4. شمارهٔ ۷۷قدمن کاین سان خمیده است از خم ابروی توست
  5. شمارهٔ ۷۸آیه والشمس وصف روی توست
  6. شمارهٔ ۷۹باشد دلم ز روی روی جناب دوست
  7. شمارهٔ ۸۰نه همی حسن چهره دارددوست
  8. شمارهٔ ۸۱کس نگوید ختن وتبت وتاتاری هست
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.