پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۷۱

گفتمش از غم توجانم خست

گفت طرفی ز عشق رویم بست

گفتمش بردی ازکفم دل ودین

گفت تقدیر شد ز روز الست

گفتمش چون کند به چشم تودل

گفت باید حذر نمود از مست

گفتمش چیست نرخ یک بوست

گفت هر چیز در دوعالم هست

گفتمش گشته ام پریشان دل

گفت گفتم مزن به زلفم دست

گفتم آن عهد بسته توچه شد

گفت من بستم وزمانه شکست

گفتمش ده مرا نجات از غم

گفت می نوش وباش باده پرست

گفتم آسوده دل که شد به جهان

گفت آن کس که دل به زلفم بست

گفتمش کن مرا بلند اقبال

گفت مانند خاک ره شو پست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳چنانم ساقی ازمی کرده سرمست
  2. شمارهٔ ۷۴هیچ دانی چه به من کرده غمت
  3. شمارهٔ ۷۵دلبر ما نه همی طره پر خم با اوست
  4. شمارهٔ ۷۶چشم ما را نور از دیدار توست
  5. شمارهٔ ۷۷قدمن کاین سان خمیده است از خم ابروی توست
  6. شمارهٔ ۷۸آیه والشمس وصف روی توست
  7. شمارهٔ ۷۹باشد دلم ز روی روی جناب دوست
  8. شمارهٔ ۸۰نه همی حسن چهره دارددوست
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.