پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۶۹

از سیه چشم توروزم سیه است

آفت جان ودل از یک نگه است

گردچشمت ز پی غارت دل

مژه صف بسته چو شاه و سپه است

نه چو بالای توسرو است به باغ

نه چو رخسار تو تابنده مه است

در بر سرو نه کس دیده قبا

بر سر ماه نه گاهی کله است

بر سر سرونه ماهی است تمام

بر رخ ماه نه زلف سیه است

کی دهی ره به گدای چومنی

که گدای در توپادشه است

این گنه به ز ثواب است مرا

گر نگه بر رخ خوبان گنه است

گفتم ای دل به ره عشق مرو

زآنکه در هر قدمی چه به ره است

گفت دیدم به زنخدانش چهی

که همی میل دلم سوی چه است

گرچه از عشق بلند اقبالم

لیکن از چشم تو روزم سیه است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱گفتمش از غم توجانم خست
  2. شمارهٔ ۷۲شدآن پری به جلوه و ناگاه روببست
  3. شمارهٔ ۷۳چنانم ساقی ازمی کرده سرمست
  4. شمارهٔ ۷۴هیچ دانی چه به من کرده غمت
  5. شمارهٔ ۷۵دلبر ما نه همی طره پر خم با اوست
  6. شمارهٔ ۷۶چشم ما را نور از دیدار توست
  7. شمارهٔ ۷۷قدمن کاین سان خمیده است از خم ابروی توست
  8. شمارهٔ ۷۸آیه والشمس وصف روی توست
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.