پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۶۵

تا به زلفت پیچ وخم افتاده است

در دلم اندوه و غم افتاده است

بینم اندر بینی و ابروی تو

معنی نون والقلم افتاده است

دل مرا در چنگ زلفت همچو چنگ

در فغان زیر و بم افتاده است

خال بر رخسار تو یا هندوئی

در گلستان ارم افتاده است

دل به تصویر دهانت مدتی است

در خیالات عدم افتاده است

خِوی به رخسارت بود از تابِ می

یا به گل از ژاله نم افتاده است؟

تا نمودی زلف چون چنگال باز

مرغ دل ما را به رم افتاده است

حور و غلمانی فرشته یا پری

کآدمی همچون تو کم افتاده است

تا برهمن دیده رخسار تو را

از دلش مهر صنم افتاده است

با همه مهر و وفا داری همی

با مَنَت کین و ستم افتاده است

بر سر کویت بلنداقبال زار

کشته چون صید حرم افتاده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷امشب اسماعیل شب را عیدقربان کرده است
  2. شمارهٔ ۶۸توچه خوردی که لبت این همه شیرین شده است
  3. شمارهٔ ۶۹از سیه چشم توروزم سیه است
  4. شمارهٔ ۷۰دهر ومافیها که شد موجود از بهر علی است
  5. شمارهٔ ۷۱گفتمش از غم توجانم خست
  6. شمارهٔ ۷۲شدآن پری به جلوه و ناگاه روببست
  7. شمارهٔ ۷۳چنانم ساقی ازمی کرده سرمست
  8. شمارهٔ ۷۴هیچ دانی چه به من کرده غمت
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.