پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۶۴

زلف بر رخسار آن والاگهر افتاده است

یا که هندوئی است در آتش به سر افتاده است

بر خلاف اینکه می‌گویند در چین است مشک

زلف او را بین که چین در مشکِ تر افتاده است

تا منجم دیده افتاده است در عقرب قمر

من کنون بینم که عقرب در قمر افتاده است

در میان مژه هر کس چشم او را دید گفت

آهویی باشد به چنگ شیر نر افتاده است

نیست بر شکّر مگس آن خال بر شیرین لبش

خسرو پرویز بر روی شکر افتاده است

در سرین و در میانش لغزدم پای نظر

زآنکه او را راه در کوه و کمر افتاده است

پیش یاقوت لبش کاو قوت مرجان شد مرا

لعل و مرجان و عقیقم از نظر افتاده است

ز آتشین رخسار و آب لعل آتش رنگ او

آتشی سوزنده ما را بر جگر افتاده است

از دل زار بلنداقبال دارد آگهی

طایری کاندر قفس بشکسته پر افتاده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶از دو جا آسانِ ما را شیخ مشکل کرده است
  2. شمارهٔ ۶۷امشب اسماعیل شب را عیدقربان کرده است
  3. شمارهٔ ۶۸توچه خوردی که لبت این همه شیرین شده است
  4. شمارهٔ ۶۹از سیه چشم توروزم سیه است
  5. شمارهٔ ۷۰دهر ومافیها که شد موجود از بهر علی است
  6. شمارهٔ ۷۱گفتمش از غم توجانم خست
  7. شمارهٔ ۷۲شدآن پری به جلوه و ناگاه روببست
  8. شمارهٔ ۷۳چنانم ساقی ازمی کرده سرمست
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.