پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۶۲

شمع این نوری که می بینی به سر بگرفته است

پرتوی از روی یار ما به بر بگرفته است

زآن به گرداو پرد پروانه تا سوزد همی

او ندانم از که این سر راخبر بگرفته است

دوش دیدم در برش معشوق ما بنشسته بود

وز رخ اودر بر این نور اثر بگرفته است

هر که را برند سر از تن دهدجان در زمان

شمع را نازم ز سر رسم دیگر بگرفته است

از تنش هر گه بری سر فورا آرد جان پدید

در تن خون جان عالم رامگر بگرفته است

می توان او را به بزم قرب جانان جای داد

هر که همچون شمع نوری درجگر بگرفته است

زهره خواند در فلک شعر بلنداقبال را

نسخه گویا از عطارد وز قمر بگرفته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴زلف بر رخسار آن والاگهر افتاده است
  2. شمارهٔ ۶۵تا به زلفت پیچ وخم افتاده است
  3. شمارهٔ ۶۶از دو جا آسانِ ما را شیخ مشکل کرده است
  4. شمارهٔ ۶۷امشب اسماعیل شب را عیدقربان کرده است
  5. شمارهٔ ۶۸توچه خوردی که لبت این همه شیرین شده است
  6. شمارهٔ ۶۹از سیه چشم توروزم سیه است
  7. شمارهٔ ۷۰دهر ومافیها که شد موجود از بهر علی است
  8. شمارهٔ ۷۱گفتمش از غم توجانم خست
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.