پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۶۰

از پریشانی ندام زلف مشتق گشته است

یا پریشانی به زلف یار ملحق گشته است

بینی دلدار را بین جای انگشت نبی است

کاین چنین ز اعجاز او قرص قمری شق گشته است

زلف دلبر را نگر بر قامتش منصور وار

ترک سرکرده است وذکر او اناالحق گشته است

این همه آشفتگی کاندر دل ما کرده جا

باشد از آن رو که با آن زلف ملصق گشته است

ساقیا بنشین ز جا برخیز وجامی با ده ده

زاهد ارما را کند تکفیر احمق گشته است

ما گذشتیم از نماز اودر الی ومن هنوز

مانده در گل گرم بحث حد مرفق گشته است

گوبه او او روعلم عشق آموز وکم شو محو نحو

ای خوشا آنکوبه تحصیلش موفق گشته است

در عجم هم چون بلنداقبال می باشد کسی

گر فصیحی در عرب نامش فرزدق گشته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲شمع این نوری که می بینی به سر بگرفته است
  2. شمارهٔ ۶۳تا صبا را تاری از زلفت به دست افتاده است
  3. شمارهٔ ۶۴زلف بر رخسار آن والاگهر افتاده است
  4. شمارهٔ ۶۵تا به زلفت پیچ وخم افتاده است
  5. شمارهٔ ۶۶از دو جا آسانِ ما را شیخ مشکل کرده است
  6. شمارهٔ ۶۷امشب اسماعیل شب را عیدقربان کرده است
  7. شمارهٔ ۶۸توچه خوردی که لبت این همه شیرین شده است
  8. شمارهٔ ۶۹از سیه چشم توروزم سیه است
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.