پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۵۳

ما گنهکار وتوغفار گناهی چه غم است

ما خطا پیشه توما را چوپناهی چه غم است

ز این غمینم که به من هیچ نداری سر لطف

شادم ار لطف کنی گر به نگاهی چه غم است

تن چونکاه من از آتش هجر تو بسوخت

سوزد از شعله برق ار پر کاهی چه غم است

من سیه بخت نبودم به جهان بخت مرا

گر سیه کرده چوشب چشم سیاهی چه غم است

چشم تو دل ز کفم برد وتوانکار کنی

گر در این باب مرا نیست گواهی چه غم است

آنکه جان داده ودندان دهداو روزی و نان

گر گدائی نبرد بهره ز شاهی چه غم است

گر هلاک ازغم عشق تو بلند اقبال است

گو که از باغ تو کم باد گیاهی چه غم است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵این صنم کیست که غارتگر ایمان من است
  2. شمارهٔ ۵۶لب لعل تویاقوت روان است
  3. شمارهٔ ۵۷هرچه را می‌نگرم عکس رخ یار من است
  4. شمارهٔ ۵۸بها را چکنم من که چون خزان به من است
  5. شمارهٔ ۵۹تیر مژگان تو ما را برجگر بنشسته است
  6. شمارهٔ ۶۰از پریشانی ندام زلف مشتق گشته است
  7. شمارهٔ ۶۱مشکل دل گفتم اززلفت یقین حل گشته است
  8. شمارهٔ ۶۲شمع این نوری که می بینی به سر بگرفته است
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.