پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۷

رخت چو مهر درخشان ز بسکه پر نور است

اگر غلط نکنم مادر تواز حور است

قسم به موی تو یعنی به سوره واللیل

که وصف روی تو والشمس وآیه نور است

لبت چوحب نبات است بسکه شیرین است

ولی ز بس نمکین زو دلم پر از شوراست

دگر به مشک و به کافورم احتیاجی نیست

که طره تو چومشک و رخت چو کافور است

کسی که روی تورا دید ودل نداد به تو

گمان نکن که بود ور بود یقین کور است

نباشدش به دهن انگبین چنین حقا

چو مژه تو گرفتم که نیش زنبور است

به چین وحلقه ی زلفت دل بلند اقبال

اسیر همچو به چنگال باز عصفوراست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹علی الصباح نظر بر رخ توفیروز است
  2. شمارهٔ ۵۰زلف تو سرکش است و دل من مشوش است
  3. شمارهٔ ۵۱گفتم چه علاج است مرا گفت وصال است
  4. شمارهٔ ۵۲بارم اندر کوی یارم درگل است
  5. شمارهٔ ۵۳ما گنهکار وتوغفار گناهی چه غم است
  6. شمارهٔ ۵۴آتشی کز توگلستان من است
  7. شمارهٔ ۵۵این صنم کیست که غارتگر ایمان من است
  8. شمارهٔ ۵۶لب لعل تویاقوت روان است
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.