پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۶

ماه رویت ز بسکه پر نوراست

شد یقینم که مادرت حور است

شرح موی توسوره واللیل

وصف روی تو آیه نور است

موی تو نافه نافه ازمشک است

روی تو طبله طبله کافور است

شهد شیرین لبت بود چو عسل

مژه ات گرچه نیش زنبور است

زلف تو رهزن است اگر چشمت

نیز رهزن شده است مجبور است

بگذر از جرم چشم خود هم نیز

زآنکه بیمار هست ومعذور است

خانه صبر از تو ویران است

کشور حسن از تومعموراست

آنکه در شهر نیست عاشق تو

یا رخت را ندیده یا کوراست

نشود همچو من بلنداقبال

آنکه از فیض خدمتت دور است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸دل در آن طره ی گره گیر است
  2. شمارهٔ ۴۹علی الصباح نظر بر رخ توفیروز است
  3. شمارهٔ ۵۰زلف تو سرکش است و دل من مشوش است
  4. شمارهٔ ۵۱گفتم چه علاج است مرا گفت وصال است
  5. شمارهٔ ۵۲بارم اندر کوی یارم درگل است
  6. شمارهٔ ۵۳ما گنهکار وتوغفار گناهی چه غم است
  7. شمارهٔ ۵۴آتشی کز توگلستان من است
  8. شمارهٔ ۵۵این صنم کیست که غارتگر ایمان من است
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.