پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۵

دلبر من نه ز جنس بشر است

مادرش حوری وغلمان پدر است

قمری است ار به سر سروچمن

به سر سرو قد او قمر است

خال جا کرده به شیرین لب او

یاکه پرویز به پیش شکر است

مشک خیر است عجب طره او

بی ختا تبت و چین وتتر است

نیست جز قامت وزلف مه من

ثمر سرو اگر مشک تر است

ای که پرسی ز من وحال دلم

دلم از زلف تو آشفته تر است

می توان گفت بلنداقبال است

هر که از عشق ز خود بی خبر است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷رخت چو مهر درخشان ز بسکه پر نور است
  2. شمارهٔ ۴۸دل در آن طره ی گره گیر است
  3. شمارهٔ ۴۹علی الصباح نظر بر رخ توفیروز است
  4. شمارهٔ ۵۰زلف تو سرکش است و دل من مشوش است
  5. شمارهٔ ۵۱گفتم چه علاج است مرا گفت وصال است
  6. شمارهٔ ۵۲بارم اندر کوی یارم درگل است
  7. شمارهٔ ۵۳ما گنهکار وتوغفار گناهی چه غم است
  8. شمارهٔ ۵۴آتشی کز توگلستان من است
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.